دل برایت نغمه خوانی می کند در باب بی قراری دیدار با معشوق فیزیکی

دل برایت نغمه خوانی می کند

1

2

3

4

5

6

در فراق و دوریت، دل نغمه خوانی می کند

مانده ام شیدا و حیران در مسیر کوی دوست

قصه ی رسوای دل، بی نام تو خوانش نداشت

دوریت بار عظیمی بر دلم افکنده دوست

بی‌تو، این دنیا و مافیها، قفس می‌گردَدَم

ای امید جان به قربانت، اگر یابی حضور

در پس نادیدنی ها بی قراری می کند

خود ببین این سرنوشت، با ما چه بازی می کند

هر سحر در خاطرم، عشقِ تو بازی می کند

باده ی صبر مرا، پیمانه مستان می کند

امیدت با جان من، جانی دوباره می‌کند

دستِ تقریر امین، یاری رسانی می‌کند

1
در فراق و دوریت، دل نغمه خوانی می کند
در پس نادیدنی ها بی قراری می کند

2
مانده ام شیدا و حیران در مسیر کوی دوست
خود ببین این سرنوشت، با ما چه بازی می کند

3
قصه ی رسوای دل، بی نام تو خوانش نداشت
هر سحر در خاطرم، عشقِ تو بازی می کند

4
دوریت بار عظیمی بر دلم افکنده دوست
باده ی صبر مرا، پیمانه مستان می کند

5
بی‌تو، این دنیا و مافیها، قفس می‌گردَدَم
امیدت با جان من، جانی دوباره می‌کند

6
ای امید جان به قربانت، اگر یابی حضور
دستِ تقریر امین، یاری رسانی می‌کند

بدون تو حتی 7 شهر عشق عطار هم کامل نمی شود 
لذا در 6 بیت سروده  شد

محمدعلی عاشوری

شهریورماه 1401، دو بیت اول سروده شد
 28 مردادماه 1404، تکمیل گردید

اشتراک در فیس‌بوک
اشتراک در توییتر
اشتراک در پینترست
اشتراک در واتساپ
نوشته های مرتبط
دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری مشخص شده اند *

ارسال نظر